صائن الدين على بن تركه
220
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
كه به عالم طبيعت موسوم است - قطرهاى آنجا سرمايه ده سحاب است كه رواج بازار كون از افاضت طراوت آثار اوست . « 1 » اين ابر نمگرفته ز درياى بيكران * دود دل منست و درو اشك من نهان [ 466 ] پس بر اين تقدير ، نور بسيط ، يعنى آفتاب كه واسطهء عقد افلاك است ، از مطلع ظهور من كه نفس كلّ است ، لمعهاى باشد ؛ و بحر محيط كه مبدأ نضارت رياض ارض است ، از چشمهاى كه آبشخور من است ، يعنى طبيعت كلّ ، قطرهاى ؛ و چون همه اجزا و جزئيّات عالم و آدم اجزاى منند ، « 1 » اى ز خود بىخبر چه مىطلبى ؟ * در چه انديشهاى كجايى تو ؟ [ 467 ] پس هر يك از اين اجزا - كه حكم جزئيّت ، غالب بر حقيقت ايشان نگشته بلكه غلبه همان كلّيّت حقيقت راست - هرآينه طالب و متوجّه حقيقت كلّى من باشند و به جزئيّات مقامات و مواطن ، سر همّت فرونيارند . « 1 » ميل دل ميزبانم آنجاست * آنجاست دلم كه جانم آنجاست و هر كدام كه حكم بعضيّت و جزئيّت بر ايشان غالب گشته ، بالضّروره به حكم ( 38 الف ) مناسبت جزئيّات ، عنان توجّه او را به صوب خود معطوف گردانيد ؛ « 4 » « هر يك از سويى بدر رفتند و عاشق سوى دوست » . حاصل آنكه احاطت حقيقت من ، ذاتا و حكما ، شامل ذرّات كائنات است . * * * [ 468 ] و من كان فوق التّحت و الفوق تحته * إلى وجهه « 5 » الهادي عنت كلّ وجهة « 6 » [ 469 ] فتحت الثّرى فوق الأثير لرتق ما * فتقت و فتق الرّتق ظاهر سنّتي هر كس كه سرادق عزّتش بر كنگرهء هويّت ذاتى زده باشند و مكان مكانتش بالاتر از مخيّم نسب باشد ، هرآينه منزل او بلندتر از تحت باشد ، كه انزل و اعلى مراتب است ، و رتبت فوق ، تحت او باشد بالضرورة ؛ و حينئذ به سوى آفتاب روى هدايت اشراق او - كه
--> ( 1 ) . تب فر : + بيت . ( 4 ) . فر : + ع . ( 5 ) . ال : وجهة . ( 6 ) . ال : وجهتي .